|
|
|
|||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 0:2 توسط جامگیرک
|
|
||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
منابع خبري از مجاز شدن ورود زنان به ورزشگاه هاي مختلط در صورت تصويب اساسنامه جديد فدراسيون فوتبال ايران توسط هيئت دولت خبر مي دهند. اين اساسنامه كه مورد تاييد و توصيه فدراسيون بين المللي فوتبال (فيفا) مي باشد در بند دوم ماده 6 مي گويد : « هيچيك از اعضا نمي توانند هيچ نوع تبعيضي در مقابل اشخاص گروه ها و مليت ها در زمينه جنسيت زبان مذهب نژاد و سياست يا موارد مشابه اعمال نمايند. در غير اينصورت مشمول تعليق يا اخراج خواهند شد » . اگر دولت اين بند را حذف ننمايد و يا آنرا تغيير ندهد بار ديگر با مخالفت هاي شرعي و افكار عمومي در خصوص ورود زنان به ورزشگاه هاي مختلط مواجه خواهد شد. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 23:58 توسط جامگیرک
|
|
||
|
|
|
|
|
مرد يک پاي اماراتي که 78 فرزند دارد براي اين که تا سال 2015 تعداد فرزندان خود را به 100 برساند در تدارک ازدواجهاي ديگر است.
به گزارش جام جم به نقل از «رويترز»، محمد مراد عبدالرحمان 60 ساله گرچه تاکنون 15 بار ازداواج کرد، اما هرگز در يک زمان بيش از 4 همسر نداشته است. عبدالرحمان گفت: تا سال 2015 در 68 سالگي 100 فرزند خواهم داشت و پس از آن ديگر ازدواج نخواهم کرد ولي تا آن وقت بايد حداقل 3 بار ديگر ازدواج کنم. بزرگترين فرزند عبدالرحمان 36 ساله و کوچکترين آنان 20 روزه است. 2 تا از 3 همسر کنوني او حامله هستند. عبدالرحمان گفت: خانوداه بزرگ او در 15 خانه و با حقوق ارتشي او و کمک دولت عجمان، يکي از 7 امارت تشکيل دهنده امارات عربي متحده، زندگي ميکنند. منبع خبر: سایت خبری تحلیلی فردا/fardanews.com/ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 23:43 توسط جامگیرک
|
|
||
|
|
|
|
|
با خبر شدیم که بخشدار محترم مرکزی شهرستان گناوه در یکی از روستاها حضور یافته و با مردم در مورد مسایل مختلف سخن گفته است . جناب اقای عبداللهی بخشدار فهیم و با سواد مرکزی که سابقه درخشانی در چسابندن پوستر تبلیغاتی عطارزاده داشته و همین سابقه ارزشمند او باعث رسیدنش به پست بخشداری شده است در همین جلسه به مردم وعده کرده که کشاورزی منطقه را گالوانیزه کند !!! البته ایشان حق دارند چون شرجی جنوب بالاست و اگر گالوانیزه نباشد خیلی سریع زنگ می زند!!! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 22:26 توسط جامگیرک
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز با خبر شدیم که تغییراتی در مدیران آموزش و پرورش شهرستانهای استان بوجود آمده . رییس آموزش و پرورش شبانکاره مستعفی شد و آقای نوروزی که پس از هفته ها ریاست که ابلاغ ریاست آموزش و پرورش کاکی را در دست داشت اما نتوانست وارد شهر کاکی شود مجددا به سمت رییس شبانکاره منصوب شد . آقای ملاح زاده که در پرونده خود ریاست خارگ و سعد اباد را دارد به اداره کاکی رفت . نکات قابل توجه ریاست سازمان آموزش و پرورش استان جناب عباسی ۱- چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی ۲- منتظر باش که خارگ نیز در اینده ای نزدیک دچار مشکل می شود ۳- عاقبت به خیری نعمتی است که خداوند نصیب همه بندگانش نمی کند
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 22:20 توسط جامگیرک
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز پنجمین روز شعبان المعظم است روزها می گذرند و رمضان ماه عبادت و خودسازی نزدیک می شود بیایید خودمان را در زلال چشمه سار شعبان آماده مهمانی محبوب کنیم بیایید دستان نیازمان را به گدایی خانه دوست ببریم بیایید قلبهایمان را از رذالتها پاک کنیم تا میزبانمان پذیرای وجودی پاک باشد که در این آستان قلبهای شکسته و بی پیرایه می خواهند . یا علی مدد التماس دعا |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 13:1 توسط جامگیرک
|
|
||
|
|
|
|
|
بنزین ها دارد ته می کشد . کارت سوختها دارند می سوزند . بنزین هر لیتر ۵۰۰ تومان در بازار آزاد به روش می رسند . کرایه ها بالا رفته . زباله ها شهر را آشغال کرده اند . مسئولین با کمبود بنزین مواجه نیستند . و به همین دلیل درد مردم را نمی دانند .در حین رانندگی باید دایم به آمپر بنزین نگاه کرد و اعصابت از کنترل خارج شود . مردم با مشکلات روانی مواجه هستند . عده ای با فروش بنزین به نان و نوایی رسید ه اند . دیگر میوه ها برای افراد کم در آمد ویتامین خود را از دست داده اند . و.... اینها هم از معضلات سهمیه بندی بنزین است ایا وقت چاره اندیشی نیست ؟ ایا زمان آن فرا نرسیده است تا یک بازنگری در نوع سهمیه بندی و میزان آن صورت گیرد ؟ چه کسی باید به این مهم بپردازد ؟ در آستانه هفته دولت و نزدیک به انتخابات مجلس قرار داریم خوب است مسئولین ارشد شهرستان و استان پاسخگوی دغدغه های مردم باشند . مگر همیشه مردم نیستند که در صحنه های حیاتی به فریاد مسئولین می رسند و دغدغه های انان را پاسخگو هستند . مگر همین مردم روزهای انتخابات ، ۲۲ بهمن ، روز قدس و ... نیستند ؟ پس امروز به فریادشان برسید تا فردا به فریادتان برسند .
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 0:45 توسط جامگیرک
|
|
||
|
|
|
|
اعیاد شعبانیه مبارک باد |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 23:23 توسط جامگیرک
|
|
||
|
|
|
|
|
به دنبال تغییرات در کابینه دولت نهم دکتر شیبانی رییس کل بانک مرکزی در لیست تغییرات قرار گرفت . احتمالا طهماسب مظاهری وزیر سابق امور اقتصادی و دارایی جانشین وی خواهد شد . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 21:41 توسط جامگیرک
|
|
||
|
|
|
|
|
آموزش و پرورش استان بوشهر روزهای سختی را می گذراند عباسی رییس سازمان که تمامی فکر و ذکرش فقط و فقط ماندن بر مسند ریاست سازمان است به هیچ چیز دیگری جز حفظ وضع موجود نمی اندیشد و بالطبع نمی تواند برنامه ای پویا و مبتنی بر اصول آموزش و پرورش مدرن طراحی و اجرا نماید کارشناسان سازمان معمولا روزها را با ارسال بولوتث برای همدیگر در اتاقهای در بسته به دور از هیاهو و جنجال کاری می گذرانند وقتی وارد راهروهای سازمان می شوی بوی مرگ می آید کمترین خبری از انگیزه در میان پرسنل اموزش و پرورش دیده نمی شود . گاه گاهی نیز که کارشناسی به فکر طرح و برنامه ای جدید می افتد با اولین مراجعه و ارایه طرحش به رییس سازمان با چنان بی میلی و سردی روبرو می شود که دیگر خیال فکر کردن به سرش نمی زند . آموزش و پرورش کاکی همچنان بدون رییس اموراتش می گذرد و رییس ابلاغ در دست و بر مسند ننشسته اداره کاکی به امورات شخصی خود در روستایشان می پردازد . یاسره ضعیف ترین نیروی آموزش و پرورش گناوه که قادر به اداره یک کلاس ورزش نبوده است و نمرات ارزشیابی سالانه اش موید این مطلب است به عنوان رییس اداره خارگ انتخاب شده است یاسره ای که محمد بهمیاری از دوستان و هم پیاله ای هایش حتی حاضر نشد کارشناسی تربیت بدنی گناوه را به وی واگذار کند تا چه رسد معاونت پرورشی را بهمیاری رسما با حضور در اتاق کار عباسی از وی خواست تا برای حفظ موقعیت خودش یاسره را به خارگ نفرستد ولی عباسی باید اطاعت امر عطارزاده می کرد . با این وضعیت اسفباری که آموزش و پرورش استان با آن روربرو است در عجبم که چرا استاندار محترم استان نسبت به بر کناری عباسی اقدام نمی کند آیا هنوز وقت آن نرسیده که آموزش و پرورش و فرهنگیان از این بلای خانمانسوز نجات یابند . آیا باید هنوز خدام که سابقه دیرینه اش را جناب افراشته در پستهای مسئول امور تربیتی ریگ و از بین بردن کتابفروشی تربیت به خوبی سراغ دارد تصمیم گیرنده اولیه آموزش و پرورش استان باشد . ایا حاج علی زارع ارزش عزل و نصب سلیقه ای در آموزش و پرورش استان را دارد . وای به حال فرهنگیان استان که حاج علی زارع باید برایشان تصمیم بگیرد . عباسی چنان صدمه ای بر پیکره آموزش و پرورش استان وارد کرد که سالهای سال قابل جبران نیست پس تا دیر نشده فکری کنید . جناب استاندار اقای وزیر |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 20:40 توسط جامگیرک
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام از اینکه به دلیل گرفتاری های متعدد کاری چند روزی امکان بروز شدن برایم فراهم نشد از خوانندگان عزیز پوزش می طلبم ان شاالله فردا با مطالبی جدید از مسایل مختلف با شما خواهم بود |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 23:54 توسط جامگیرک
|
|
||
|
|
|
|
|
بالاخره بعد از کش و قوسهای فراوان و پیگیریهای افراد مختلف سید علی حسینی حقیقی بر مسند شهرداری گناوه تکیه زد . سید علی حسینی معلمی است که بیشترین سابقه کاریش را در پست معاونت و مدیریت دبیرستان سپری کرده است او همیشه در پیگیری مطالبات معلمین و اعتصابهای فرهنگیان جلودار بوده است . اما شهرداری با دبیرستان خیلی متفاوت است آن هم شهری همچون گناوه که ساختاری منحصر به فرد دارد شهری نام اشنا در کشور که از کمترین موهبتهای شهر نشینی بی بهره است . باید کمر همت بست باید تلاشی مضاعف را آغاز کرد باید دوید تا رسید . ایستادن در لحظه برابر است با عقب افتادگی در سال و شاید هم ... در هر حال شهردار گناوه یک فرهنگی است و باید به کمکش شتافت تا دچار آسیبهای خاص این پست نشود . گناوه را باید امروز ساخت که فردا خیلی دیر است . یا علی مدد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386ساعت 19:44 توسط جامگیرک
|
|
||
|
|
|
|
|
با توجه به سوابق درخشان آیت الله هاشمی رفسنجانی و شناخت ایشان از مسایل سیاسی جهان اسلام و موقعیت خاص وی در مجلس خبرگان انتظار می رود که وی ریاست خبرگان را بر عهده بگیرد . اما عد ه ای بر این باور نیستند و می خواهند آیت الله مصباح یزدی را بر کرسی ریاست خبرگان بنشانند . تا یار کرا خواهد و میلش به که باشد |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 22:54 توسط جامگیرک
|
|
||
|
|
|
|
|
خبرهای موثقی از منابع مطلع حاکی از این است که عطارزاده پس از تحمیل نظرات خود بر عباسی رییس سازمان آموزش و پرورش و اطاعت محض و بی چون چرای عباسی از وی حالا دیگر نیازی به عباسی ندارد و یک مهره سوخته محسوب می شود . لذا در حال دور زدن عباسی است و به جمهیری پیشنهاد داده است پست ریاست سازمان آموزش و پرورش را بگیرد و از خیر کاندید شدن بگذرد . این اندکی از مزد غلام حلقه به گوشی چون عباسی است . او که تمامی دوستان مخلص و وفادار خود را با اشخاص بی ثباتی چون خدام ، حاج علی زارع و یاسره معاوضه می کند باید منتظر عواقب بدتر از این باشد . جناب آقای عباسی باش تا صبح دولتت بدمد کاین همه از نتایج سحر است دوستان سیاسی امروزت دشمنان فردای تواند . فردا دوباره دست بسوی دوستان قدیمیت دراز خواهی کرد اما دیگر دیر شده است . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 21:54 توسط جامگیرک
|
|
||
|
|
|
|
|
با تشکر از خوانندگان محترم از آنجاییکه ما دوست نداریم نظرات خوانندگان سانسور شود و شیوه نظر خواهی ما ازاد است یعنی بدون تایید مدیر برای همه قابل دسترسی است لطفا جهت حرمت افرادر از بکار بردن نام خوداری نمایید |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 0:2 توسط جامگیرک
|
|
||
|
|
|
||
|
روزی جمعی از اصحاب پیغمبر بحث می نمودند در اطراف این موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بیشتر در کلام موجود است؟ معلوم شد حرف الف از همه بیشتر است و هیچکس نمی نتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد.حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حضور داشتند.
کفعمی در مصباح، از هشام بن سایب کلبی و او از ابی صالح روایت می کند که: روزی جمعی از اصحاب پیغمبر بحث می نمودند در اطراف این موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بیشتر در کلام موجود است؟ معلوم شد حرف الف از همه بیشتر است و هیچکس نمی نتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد.حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و فی البداهه خطبه ای فرمودند. چنانکه عقلها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند؛ یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است. فرمودند: حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشیَّتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضیَّتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبیَّتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبودیَّتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطیئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحیَدِهِ، مُستَعیذٍ مِن وَعیدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجیهِ، یَومَ یُشغَلُ عَن فَصیلَتِهِ وَ بَنیهِ، وَ نَستَعینُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَیهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَمیرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفریدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحیدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَیسَ لَهُ شَریکٌ فی مُلکِهِ، وَ لَم یَکُن لَهُ وَلیٌّ فی صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشیرٍ وَ وَزیرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظیرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصیَ فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم یَزَل وَ لَم یَزولَ، وَ لیسَ کَمِثلِهِ شَیءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَیءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَیءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَیسَ یُدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم یُحِط بِهِ نَظَرٌ، قَویٌ، مَنیعٌ، بَصیرٌ، سَمیعٌ، علیٌّ، حَکیمٌ، رَئوفٌ، رَحیمٌ، عَزیزٌ، عَلیمٌ، عَجَزَ فی وَصفِهِ مَن یَصِفُهُ، وَ ضَلَّ فی نَعتِهِ مَن یَعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، یُجیبُ دَعوَةَ مَن یَدعوهُ، وَ یَرزُقُ عَبدَهُ وَ یَحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفیٍّ، وَ بَطشٍ قَویٍّ، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَریضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجیمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفیِّهِ وَ حَبیبِهِ وَ خَلیلِهِ، بَعَثَهُ فی خَیرِ عَصرٍ، وَ حینَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبیدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزیدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّی بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحیمٌ، ولیٌّ، سَخیٌّ، ذَکیٌّ، رَضیٌّ، عَلَیهِ رَحمَةٌ، وَ تَسلیمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظیمٌ، وَ تَکریمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحیمٍ، قَریبٍ مُجیبٍ، وَصیَّتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَنی، بِتَقوی رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبیِّکُم، فَعَلَیکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشیَةٍ تَذری دُموعَکُم، وَ تَقیَّةٍ تُنجیکُم یَومَ یُذهِلُکُم، وَ تُبلیکُم یَومَ یَفوزُ فیهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَیِّئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ لیَغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَیبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ یَکبُرُ، وَ یَهرَمُ، وَیَمرَضُ، وَ یَسقَمُ، وَ یُمِلُّهُ طَبیبُهُ، وَ یُعرِضُ عَنهُ جَیِبُهُ، وَ یَتَغَیَّرَ عَقلُهُ، وَ لیَقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قیلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ فی نَزعٍ شَدیدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قریبٍ وَ بَعیدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبینُهُ، وَ سَکَنَ حَنینُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ یُتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِیَ، وَ نُشِفَ، وَ سُجِیَ، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَیهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَریرٍ، وَ صُلِّیَ عَلَیهِ بِتَکبیرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَیَّدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ فی ضَریحٍ مَلحودَةٍ، ضَیِّقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هیلَ عَلیهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِیَ عَلیهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِیَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَلیُّهُ، وَ نَدیمُهُ، وَ نَسیبُهُ، وَ حَمیمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرینُهُ، وَ حَبیبُهُ، وَ صَفیُّهُ، وَ نَدیمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهینُ قَفرٍ، یَسعی فی جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ یَسیلُ صَدیدُهُ مِن مِنخَرِهِ، یُسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ یُنشَفُ دَمُهُ، وَ یُدَقُّ عَظمُهُ، حَتّی یَومَ حَشرِهِ، فَیُنشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ یُنفَخُ فِی الصّورِ، وَ یُدعی لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جیء بِکُلِّ نَبیٍّ، وَ صِدّیقٍ، وَ شَهیدٍ، وَ مِنطیقٍ، وَ تَوَلّی لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قدیرٌ، بِعَبیدِهِ خَبیرٌ وَ بَصیرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنیهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضیهِ، فی مَوقِفٍ مَهولٍ عَظیمٍ، وَ مَشهَدٍ جَلیلٍ جَسیمٍ، بَینَ یَدَی مَلِکٍ کَریمٍ، بِکُلِّ صَغیرَةٍ وَ کَبیرَةٍ عَلیمٍٍ، حینَئِذٍ یُلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ یَحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَیرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَیرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَیرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحیفَتُهُ، وَ تُبَیَّنُ جَریرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَینُهُ بِنَظَرِهِ وَ یَدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ یُهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکیرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصیرٌ فَسُلسِلَ جیدُهُ وَ غُلَّت یَدُهُ وَ سیقَ یُسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَدیدٍ وَ ظَلَّ یُعَذَّبُ فی جَحیمٍ وَ یُسقی شَربَةٌ مِن حَمیمٍ تَشوی وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ یَضرِبُهُ زَبینَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حدیدٍ یَعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جدیدٍ یَستَغیثُ فَیُعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ یَستَصرخُ فَیَلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَدیرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصیرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضیَ عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلیُّ مَسئَلَتی وَ مُنحُجِ طَلِبَتی فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذیبِ رَبِّهِ سَکَنَ فی جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ فی قُصورِ مُشَیَّدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عینٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طیفَ عَلَیهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظیرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ فی نَعیمٍ، وَ سُقِیَ مِن تَسنیمٍ وَ شَرِبَ مِن عَینٍ سَلسَبیلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبیلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبیرٍ مُستَدیمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ یَشرَبُ مِن خُمورٍ فی رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَیسَ یَصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَیسَ یَنزیفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِیَ رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصی مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصیَةَ مُبدیهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَیرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزیلٌ مِن حَکیمٍ حَمیدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبینٍ عَلی نَبیٍّ مُهتَدٍ مَکینٍ صَلَّت عَلَیهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحیمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجیمٍ فَلیَتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ لیَبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لی وَ لَکُم.
ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش (بریده و) کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید (و بیم) عذابش (به خود او) پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که (انسان را به گرفتاری خویش مشغول و) از بستگان و فرزندانش غافل می سازد. از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او (به توحید) گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار (در یقین). و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. (بر کردارها) آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد. نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و (آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او) عطا فرمود. همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه (و مقتدر). و به برتری شأنش پاک (و منزّه) است. و به علوّ مقامش (به حق) خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی (در معرفت) بر او احاطه پیدا نمی کند. قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. (به آفریدگان) نزدیک است و (در رفعت مقام، از آنان) دور است. (به علوّ شأنش از آنان) دور است و (به آنان) نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار. و گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را –در بهترین (و ضروری ترین) برهه و در دوران گسیختگی (وحی) و کفر- به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار (برانگیختن پیامبران به) پیامبری (از جانب) خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی (به قضا و حکم حق) بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی (ویژه و فراوان) از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد. ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما (از پروردگارتان) درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن (از گناه) و پشیمانی و بازگشت (به طاعت) باشد. هر کدامتان که غنیمت شمار (فرصت) است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از (گرفتاری و) مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و (به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و (نزدیکترین) دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای (به عیادت و وداع) به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد. (در چنین حالی می بینی که) تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. (هم اکنون می بینی) رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ (از هر جامه و پیرایه ای) عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، (قطعه دیگر) کفنش را نیز بر او افکنده اند، (به گونه ای که) از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و (نزدیکان) با او وداع نموده، بدرودش گفتند. (اینک می نگری) بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و (کسانی که) یار و همنشین و خویشاوند و دوست (او بودند)، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند. (اکنون) درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. (و بدین گونه است) تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده (و هویدا) می شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری (که مجاز به تکلّم است)، آورده می شوند. داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا (به حالشان) است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده (و بدان توجّه) نمی گردد. و دلیل (و عذر) او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد (و به وی سپرده می شود) و بدی کردارش (بر او و دیگران) بیان می شود. هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او (به حرام) و دستش به سخت گیری (نامورد) او و پایش به گام برداشتن (به سوی حرام)، پوستش به لمس (نامشروع) و شرمگاهش به تماس (به حرام) گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را (به عذاب وحشتناک) تهدید می کنند و (خداوند) بینا از کارش پرده بر می دارد. پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می کند. فرشته مأمور (عذاب او) به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، (پیوسته) پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد (و تبدیل می شود). و فریاد استمداد برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند. به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام (نا خجسته ای) و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که (ایمان و طاعتشان را) از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است. پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان (بهشتی) بهره مند می گردد. و جامهایی (مملو از خوراکی و نوشیدنی) پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم (و از نوشیدنی های بهشت) بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی (پاکیزه) در باغی روشن، (با درختانی) پربار می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد. ا این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن (نیز) کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس (شیطانی) او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید. این کلامی است قاطع و انکارناپذیر و حکمی بر پایه عدل. بهترین سخنی است که (از خدا و رسول) برگرفته شده و برترین پندی است که (درقرآن) بدان تصریح شده است. از سوی پروردگار ستوده نازل شده است و روح القدس (برتر از تمامی فرشتگان و دارای پاکی) ممتاز، آن را بر پیامبری هدایت یافته و بلند منزلت فرود آورده است. درود فرستادگان بزرگوار و گرامی داشتگان شایسته (الهی) بر او باد. پناه می برم به پروردگار مهربان از شرّ هر (شیطان) رانده شده. پس باید هریک از شما (به درگاه خداوند) تذلّل نماید و (به آستانش) دعا و زاری کند تا از پروردگار هر آفریده ای، آمرزش بطلبیم برای خودم و شما. |
|||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 23:48 توسط جامگیرک
|
|
|||
|
|
|
|
|
بعد از درج خبری در پست آبرو ریزی تازه سیل ایمیل ها و نظرات خصوصی خوانندگان محترم به مدیر وبلاگ سرازیر شد که مضمون تمامی پیامها درخواست افشای نام دبیر خائن و خاطی بود . ما ضمن تقدیر و تشکر از خوانندگان محترم به دلیل تعصب و غیرت دینی و ملی به خاطر حفظ آبروی جامعه فرهنگی و تقدس شغل شریف معلمی از ذکر نام دبیر خیانتکار به نوامیس مردم در حال حاضر پرهیز کرده و به مسئولین آموزش و پرورش فرصت می دهیم تا خود نسبت به اخراج هر چه سریعتر دبیر مذکور از شهر اقدام نموده در غیر این صورت آن فرد به مردم معرفی تا خود با وی و دست اندرکاران آموزش و پرورش که از چنین افراد کثیفی حمایت می کنند تسویه حساب نمایند . تا چند روز آینده .... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 11:30 توسط جامگیرک
|
|
||
|
|
|
|
|
نه فقط بنده به ذات ازلی می نازد
ناشر حکم ولایت به ولی می نازد گر بنازد به علی شیعه ندارد عجبی عجب اینجاست خدا هم به علی می نازد
میلاد سراسر نور مولی الموحدین ، اسدالله ، عین الله ،اذن الله
حضرت علی ابن ابیطالب و روز پدر مبارک باد
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 0:7 توسط جامگیرک
|
|
||
|
|
|
|||
|
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 20:2 توسط جامگیرک
|
|
||||